خاطرات من
فرجه هاست و حسابی سرم شلوغه.......... از اون روز همش ذخیره خوندم و روی پروژه ی سی شارب کار کردم.... خدا کنه فردا استاد ابراهیم زاده بیاد............... خدایا کمکم کن.......... مخلصتم دربست.... راستی دیروز خانوم پاشیب اومد و باهاش در مورد استاد زا.. صحبت کردم.... بهش گفتم تصمیم گرفتم که کلآ یه مدت کات کنم و نبینمش تا فراموشش کنم... اما اون گفت:نه اگه قرار باشه هر کی میاد تو زندگیمون رو کات کنیم که دیگه کسی نمیمونه... گفت تو داری از اون انرژی مثبت میگیری اونم از تو....احتمالآ تو شبیه یه نفر تو گذشته ی اونی و اون هم شبیه یه نفر تو گذشته ی تو... گفت باهاش رابطه ات رو حفظ کن و ازش انرژی بگیر ولی فکرتو جهت دار کن... خیلی قشنگ حرف زد... حالا خیالم راحت شد چون گفت اون مردی که گفته رو زندگیم اثر میذاره اون نیست یکی تو گذشته امه که افکارش داره روم تآثیر میذاره...بعدم گفت تو زندگیم چند تا تعجزه اتفاق میفته....... خدایا خیلی دوستت دارم...این چند روزه فکر میکنم یه ابسیلون بهت نزدیکتر شدم........ شکرت.... نظرات شما عزیزان: جمعه 15 دی 1391برچسب:, :: 12:16 :: نويسنده : فرشته
درباره وبلاگ به وبلاگ من خوش آمدید آخرین مطالب پيوندها
نويسندگان
|